کوچه ی سیحون

کوچه ی سیحون

یک روز نمودم گذر از کوچه ی سیحون
آمد به لبم جان من از گردش گردون
تا پا به سر کوچه نهادم به دلم ریخت
دلشوره ی اروند و دل آشوبی کارون
تشباد در آغوش درختان گز افتاد
پیچید به سرتاسر کوچه هُیِ محزون
می رفت نگاهم به سر کوچه و می گشت
شاید که بیابد اثری زان همه افسون
از سنگ و گل کوچه سراغ تو گرفتم
بودند همه بی خبر از یار همایون
چون پشت در خانه کسی منتظرم نیست
رد می شوم از کوچه ولی با جگری خون
دیوار و در خانه تو را یاد من انداخت
هم درد من افزون شد و هم مهر تو افزون
چشمم به در بسته فرو ماند و فرو ریخت
اشکی به درخشندگی لؤلؤ مَکنون
می آمدی از هر طرفی پیش نگاهم
با آن قد افراشته و قامت موزون
نه تاب و توان بود که پا را ببرم پیش
نه قدرت آنکه روم از کوچه به بیرون
آن دو سه اتاق گلی و تیرک چوبی
بودند مرا قصر جم و کاخ فریدون
این خانه همان خانه ولی هیچ در آن نیست
گرمای حضور تو در آن محفل و کانون
پر مهر و صفا بود دل بی بی خانه
کو لطف؟ کجا مهر؟ چه آمد سر خاتون؟
مجنون تو من بودم و دیدی که چه آمد
بر این دل بی صاحب و این حال دگرگون؟
لیلای من این لطف غزل را که درآمیخت
با خون دل همچو منی بیدل و مجنون؟.

سعید سروش

درباره نویسنده

ابراهیم میر آموزگار کلاس اول الف